زهرا کوچولو
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 19:56 توسط پیمان
|

چرا باید بود چرا باید ساخت چرا باید سوخت؟ چرا خودکشی گناهه؟ وقتی زندگی عذابه؟ دلم گرفته ای خدا دنیا برام یه زندونه ببین تو این دنیای تو کسی با من نمی مونه می خوام بگم خسته شدم از این همه غریبه ها چرا نمی شه من بیام پیشه تو ای خدا خدا خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری. خدایا:

به من زیستنی عطا کن که در لحضه مرگ
بر بی ثمری دنیا و لحضه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش
سوگوارنباشم
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 14:0 توسط پیمان
|

روز مرگ خویش را چشم انتظارم من که حتی نای جان کندن ندارم باز هم با این همه من شرمسارم دفترم را یا دگاری می گذارم آخرین شعر مرا روی مزارم چند روزی می شود حرفی ندارم شعر هم دیگر نمی آید به کارم
خسته از تکرار تلخ روزگارم
راه دوری مانده تا وقت رسیدن
خوب می دانی برایت بد نبودم 
خسته ای از من خداحافظ برایت
بعدها آهسته می خوانی به گریه
روزگاری هر چه گفتم از تو گفتم
واژه ها با من سر یاری ندارند

+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 13:54 توسط پیمان
|

راز تنها تنهای هم بد دردیه با اینکه دور و ورت پر از آدمای رنگی ولی همیشه احساس تنهای میکنی! احساس می کنی که هیچکی رو نداری به جز خدا، خدای که...! خدایا قربونت برم اگه آدم رو خلق کردی پس این دیگه چه دردی بود که نسیبش کردی؟ به خودت قسم خیلی سخته تنهای، تنهای خیلی سخته خیلی بیشتر از خیلی.ولی چیکار می شه کرد باید سوخت و ساخت اینم یرنوشت ماست. شاید یه روز ما هم از تنهای دراومدیم و یکی با دستای گرمش دستای مارو گرفت و ... شاید هم یه روز مرگ اومد سراغمون و گفت: رفیق بیا، بیا بریم ، بیا دیگه کافیه دیگه زندگی رو این کره خاکی برا تو یکی بسه بیا بریم ، بریم یه جای که دیگه تنها نباشی یه جای که.. خدا جون خیلی سخته وقتی بغض داشته باشی و نتونی گریه کنی خیلی سخته وقتی گریه می کنی نخای کسی اشکاتو ببینه خیلی سخته وقتی که کسی نباشه اشکاتو پاک کنه خیلی سخته وقتی گریه می کنی بی صدا گریه کنی و فقط اشک از چشات بریزه پایین خیلی سخته که شونه ای نباشه که سرت رو روش بزاری و زارزار گریه کنی خیلی سخته که احساس کنی زیر آسمونت هیچکی دوست نداره ولی چقدر خوبه وقتی زیر بارون گریه میکنی آخه هیچکس نمی فهمه که داری گریه می کنی ولی نه بازم نمی تونی بلند بلند گریه کنی و خودت رو سبک کنی خدا جون دوست دارم گریه هامو همه ببینند و بدونن واسه چی دارم گریه می کنم خدایا من چرا اینقدر تنهام؟؟؟
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 15:9 توسط پیمان
|

وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي ،
وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه ،
وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به يادبيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 15:33 توسط پیمان
|

قطار می رود اگر تنها ترین تنها شوی باز خدا هست او جانشین نداشتن های توست تقدیم به اریکا
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام ...!

+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 16:22 توسط پیمان
|

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
********** تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم 
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19:39 توسط پیمان
|

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم.
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان.
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19:37 توسط پیمان
|

دوست داشتن
اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش...
اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش...
اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست...
اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو، دوستش داري

+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19:26 توسط پیمان
|

چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند 
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19:21 توسط پیمان
|
